١٤ / ٦ / ١٣٨٩

ایثار

همه زورم را هم که بزنم
تازه می‌توانم فقط دنیا را برای‌ات نجات بدهم
و شب که شد
باقی‌ مانده‌ی شمع‌ها و شعرهایم را
برای عروسک‌های‌ات خرج کنم

اما خودم را هم که بکشم
نمی‌توانم پول تلفن‌ات را حتا
                      حساب کنم
تازه اگر شانس بیاورم و طوری خودم را بکشم
که پول‌ قبر را از تو یکی نگیرند!

ادبيات
١٣ / ٦ / ١٣٨٩
پیام: 0

ما و آن‌ها


ما شما را کابوس می‌دیدیم
به ما می‌خندیدند
آن‌ها نگران شما می‌شدند
و شایعه از خواب‌های بفشی حرف‌ می‌زد که به هیچ دخترکی رحم نمی‌کند.

اما شما باور نمی‌کردید
 هر شب توی خواب‌های ما
عاشق می‌شدید
شکست می‌خوردید
می‌مردید.


 آن‌ها هنوز از ماه چهارده می‌ترسیدند
از چهارده سالگی وحشت داشتند
و هر روز چهار بار قلب‌شان تند می‌زد.


‌ ما توی مهتاب می‌مردیم
 شما جیغ می‌کشیدید
 ماه چهار بار  توی دقیقه‌ی چهاردهم
ما و شما را برفک نشان می‌داد.


آن‌ها نگران شما می‌شدند و


ما را بیدار می‌کردند!


ادبيات
٢٢ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 2

ما و آن‌ها



يك:

شما داشتيد مي‌مرديد.

دو:
ما كنار دريا ايست مي‌داديم.
شما فقط مي‌خنديديد!

سه:
ما توي ساحل مي‌دويديم
شما  فرو مي‌رفتيد
آن‌ها فيلم‌‌مان را نگه مي‌داشنند.
و شما به سينما فحش مي‌داديد.


چهار:
ما به شما مي‌رسيديم.
ما دست‌هاي شما را مي‌گرفتيم.
 و آن‌ها چاي‌شان را مي‌خوردند.

پنج:
ما با هم غرق مي‌شديم.
ماهي‌هاي بنفش دوباره توي فيلم شيرجه مي‌زدند.
و دخترك براي بار پنج‌ام جيغ مي‌كشيد

شش:
آن‌ها فيلم‌شان را مي‌ديدند.
شما سكوت مي‌كرديد
ما خيال‌مان راحت مي‌شد.
 و شما باز هم شاعرانه نمي‌مرديد.


ادبيات
١١ / ٥ / ١٣٨٩
پیام: 4
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | ... | 15 |